سفارش تبلیغ
کیف موبایل Angry Birds
یک کیف موبایل شیک و جذاب با برند معروف و با کیفیت Golla، دارای جای هندزفری و کارت اعتباری
دستبند بلوتوث ویبره
وقتی گوشی شما زنگ بخورد شماره تماس طرف مقابل روی دستبند نمایش یافته و دستبند می لرزد.
اسپیکر فلش‌خور
اسپیکر شارژی کوچک دارای ورودی usb برای پخش فلش مموری و فایل های microSD
دستبند بلوتوث ویبره
سیزده به در ... مدینه
  سیزده به در ... مدینه
این دانش، دین است، پس نیک بنگریدکه از چه کسی دین خود را می گیرید . [پیامبر خدا صلی الله علیه و آله]
آنلاین
یــــاهـو
کل بازدیدهای وبلاگ
23119
بازدیدهای امروز وبلاگ
11
بازدیدهای دیروز وبلاگ
25
منوی اصلی

[پست الکترونیــک]

[ورود به بخش مدیریت]

درباره ی مـــــــا
سیزده به در ... مدینه

حکایت ما حکایت بادیه نشینانی است که تازه فهمیده اند چگونه از زلال هستی به راحتی گذشته اند... و حالا برآنند که طعم خوش زندگی را تنها به خاطر بسپرند که زود گذشت و رویایی بود شاید تکرار نشدنی...

لوگوی وبلاگ
سیزده به در ... مدینه
نوشته های
اطلاعیه ها [5]
محمد عباسی [19]
افسانه احمدی [7]
سیده زهرا حسینی [2]
مرضیه قیومی [4]
منصوره ناصری [4]
زهرا مرادی [12]
ناهید سیف اللهی [5]
خدیجه کدخدایی [8]
سیدمحمدرضا واحدی [17]
فرززانه خراسانی
اوقات شرعی
لینک دوستان

لبگــزه
مُحرم حرم
این دل سوخته

لوگوی دوستان



موسیقی وبلاگ
اشتراک در خبرنامه
 
پارسی بلاگ
www.parsiblog.com

نویسنده مطالب زیر:   همه ی ما  

عنوان متن وبلاگ حلقـــه چهارشنبه 23 اردیبهشت 88  ساعت 9:16 صبح

سلام دوستان عزیز سیزده به‌دری
جمعی از بچه‌ها وبلاگ حلقـــه را راه‌اندازی کرده‌اند تا فضایی باشد عمومی‌‌تر، گسترده‌تر، فعال‌تر و متفاوت‏تر از اینجا.. دوستانی که به اینجا سرمی‌زنند آنجا را نیز فراموش نکنند..
دوستانی که اینجا مطلب می‌نوشتند و آنجا هم عضو شده‌اند لطفا نسبت به انتقال نوشته‌هاشون از اینجا اقدام کنند تا آغازی باشد مبارک برای حلقه‌ی وصل دوستداران..  برای این کار باید پست‌های نوشته‌ی خوشون رو از اینجا copy و در فضای اختصاصی خودشون در حلقه  past کنند.. برای این‏که هر پست با تاریخ واقعی خودش درج شود باید در گزینه‏ی تنظیمات متن در زیر همین کادری که متن را می‏نویسیم، نسبت به درج تاریخ دلخواه اقدام نمایند... با تشکر


  نظرات شما  ( )

نویسنده مطالب زیر:   زهرا مرادی  

عنوان متن کوچه های بی قرار جمعه 18 اردیبهشت 88  ساعت 3:55 عصر

یا فاطمه! ای آنکه در بلندای قلّه ی عفاف و پاکدامنی و خویشتن داری ایستاده ای. 


ای میوه ی نبوت و شکوفه ی دل شفیع امّت، نمی دانم کجایی ؟ امّا هر روز برایت یک سبد گل می چینم . تو را تمام پروانه ها هم خوب می شناسند .


زندگی ساده و صمیمانه تو الگویی کامل برای تمام آدمیان. ای مادر پدر ! ای چراغ راهنمای نور افکن زمینیان عطر کلامت هنوز در لحظات زمان جاری است .


از پشت صفحات تاریک زمان هنوز طنین صدایت را می شنویم .


امّا امروز اگر آ سمان دل ما ابری است،اگر هوای چشمان ما به یاد رنج فاطمه و غربت علی(ع)بارانی است ، این تداوم همان گریستن های حسن وحسین(ع)و زینب(س)است که آنان سر بر شانه ی پدر نهادند و گریستند.


و امروز برای ما جز نالیدن و سوختن  و گوشه نشینی چیزی نمانده است... 


  نظرات شما  ( )

نویسنده مطالب زیر:   زهرا مرادی  

عنوان متن درود بر تو ای بانوی مهربان چهارشنبه 9 اردیبهشت 88  ساعت 5:39 عصر

امشب دست واژه هایم را نثارت می کنم ای بانوی مهربانم ...


تو را می بینم ای عصاره ی عفت، ای مادر شجاعت، هم وزن اراده ی خدا در زن بودن. ای زینب که بر بلندای عظمت خویش نظاره گر صحنه های تاریخی.


تو را میبینم و گریه امانم را می برد، گویا پیوند تو با گریه اسطوره ای پایدار است . زینب ! ای روح تاریخ خروشان زن، ای پیامبر خون و شهادت، ای کوبنده ابن مرجانه ها،


سوزش دلت را چنان دیدم که امکان بیانش را نخواهم یافت ،گویی تو وغم با هم زاده شده اید و گویی تو خدای اندوهی.


ای زینب ! ای کوه درد و ای قله ی رفیع فریاد خواهی زن در تاریخ . اگر نبود زهره ی مردانه ات، اگر نبود صبر جانانه ات، اگر نبود مقاومت دلیرانه ات و...


چگونه ندای حق خواهی کربلا ابدی شد؟ بت ابن مرجانه ها را یکی پس از دیگری چه مردانه در صحنه ی کربلا در هم شکستی. یزید را چه مردانه در سوگ 


نامردی اش نشاندی .تو بودی که با صلابت کلام خود آتش در خارستان ستم یزیدیان زدی.


بوی خون حسین از عطر کلام تو جاری شد. حسین اگر رفت تو را داشت که می ماندی و عاشقانه می خواندی. ای زینب!  تو سرپرست مظلومان تاریخی، چه عاشقانه حسین را به همه شناساندی و چه جانانه پرده های ستمگری را از هم دریدی.


زینب ای آنکه عصمتت به پاکی صفا و زلالی زمزم پس از قرن ها و قرن ها هنوز می شنویم صدایت را...


 


                                                                     نام و یادت تا همیشه جاوید و گرامی باد


 


 


 


  نظرات شما  ( )

نویسنده مطالب زیر:   محمد عباسی  

عنوان متن سلام دوشنبه 7 اردیبهشت 88  ساعت 11:53 صبح

حضور کلیه همسفرهای کاروان سیزده بدر مدینه سلام عرض مینمایم


واقعا دوست داشتم همه شما را در مدینه و مکه ببینم


امسال مدینه و بین الحرمین حال و هوای دیگری داشت و مکه قسمت مسعی نیز برای سعی کنندگان آماده شده بود


جای همه شما خالی بود  یاد همه شما در خاطره ام بود  ولی بعضی ها بیشتر از دیگران در ذهن مرور میشد نمی دانم چرا ولی بعضی وقتها اینطوری میشه


دراین سفر تعدادی از همسفرهای سالهای قبل نیز همراه ما بودند و در قالب دانشجویی حضور داشتند


شما هم میتوانید انشاءالله در سالهای آینده در این قالب مشرف بشوید البته چون کاروان ما متاهلین بود و قبلا بصورت مجردی آمده بودند و  بعد از ازدواج بصورت متاهلی اعزام شده بودند


انشاءالله همه شمارا در کاروان سال آینده متاهلین زیارت کنیم و بنده نیز افتخار خدمت گذاری داشته باشم


  نظرات شما  ( )

نویسنده مطالب زیر:   محمد عباسی  

عنوان متن سفری دیگر شنبه 22 فروردین 88  ساعت 2:41 عصر

حضور کلیه زائرین عزیز کاروان 13 بدر مدینه سلام و عرض ادب دارم


مدتی بود که کمتر  با حضور خود در این صفحه مزاحم شما میشدم


ولی خواستم شما را هوایی کرده باشم و یاد شما را همراه خود به مدینه ببرم


انشاءالله برای سفری دیگر جهت خدمت به زائران کوی دوست دعوت شده ام هر چند در این حد هم نیستم ولی از خدا میخواهم مرانیز جز خدمتگذاران میهمانان خودش قرار دهد


انشاء الله در مقابل گنبد سبز نبوی و مسجدالحرام روبروی کعبه  که مدتهاست در انتظار دیدنش هستمیم بیاد شما و نایب الزیاره شما باشم  


از همه شما التماس دعا دارم


  نظرات شما  ( )

نویسنده مطالب زیر:   زهرا مرادی  

عنوان متن سیزده به در مدینه پنج شنبه 13 فروردین 88  ساعت 11:13 صبح

همه ی ما سیزده به در های زیادی را سال های گذشته نظاره کرده ایم . امّا سال گذشته...


سال گذشته در این روز تجربه ی سرزمینی را کردم که حالا دلم سخت گرفته است . بخشی از زندگی را پشت سر گذاشته ام امّا هیچ گاه بنده نبودم .


شاید احساس اقامت و سکونت من ناشی از تجربه ناب بندگی باشد .


تجربه بندگی تجربه نابی است که برای اولین بار جرعه ای از آن را نوشیدم . در این سرزمین سر که بسپاری و چرخی ، عاشقانه بچرخی امکانی است برای


منتشر شدن ، منتشر شدن با دانه های زرین آفتاب صبحگاهی ، و در موسیقی  کلام  نسیمی که هراز گاهی می وزد  مست مست به خاک افتی . مست  می شوی ، چشمانت عمیق می شوند ، زیبا می شوی ، بنده که باشی با هیچ چیز و هیچ کس بیگانه نیستی.


بندگی راز آشنایی است . بندگی بیگانگی ها را می زداید . بیگانگی با آب و نسیم و خاک را . هستی امّا در بدن دیگران. هستی در چشمان دیگران . با باد می وزی ،


با پرندگان می خوانی ، هستی و در عین حال نیستی. نیستی را در عالم هستی تجربه می کنی . اینجا وطن اصلی من است و شاید راز این احساس و در همان حس غریب بندگی نهفته باشد.


 


ای مدینه روی سخنم با توست. دلم تنگ با تو بودن است . احساس هبوط می کنم . ای کاش یک بار دیگر در آغوشت می گرفتم ، ای آسمان مدینه ! ای کاش یک بار دیگر استغاثه ام را می شنیدی . آنجا در لقاء خداوند سرزمینی است که تجلی گاه هبوط انسانی است . هبوط از آن نوع که یاد آور سخن خداوند پیش روی فرشتگان مدعی بود . سرزمین پیامبر نشان از هبوطی چنان دارد .


اولین مواجهه ام با مدینه ، رویارویی با عظمت انسانی بود که هر چه را که آسمانی است به وهم و پندار بدل می کند . مدینه فخر انسانی بود در مقابل شوکت خدایان مکّه


. گویی در مکّه هر چه آسمانی است در زمین رسوب کرده است و زمین نیز رنگ و بوی آسمان دارد . امّا در مدینه این آسمان است که رنگ و بوی زمین دارد .


امّا باز می گویم دلم سخت گرفته است . چیزی برای نوشتن ندارم ، امّا تنها دلم می خواهد بنویسم . نوشتن امشب مثل عکس هایی است که از روحم می گیرم.


نه یک بار که صد بار دلم می خواهد تا صبح عکس بگیرم. تا بعد یکی یکی بنگرم . شاید در آن میانه چیزی یافت شود .


من امّا می نویسم بی آنکه بخواهم از چیزی شروع کنم و به سمت مقصودی حرکت کنم . می نویسم تا ایستاده باشم تا معنایی به معنایی دیگر حرکت نکنم ، می نویسم تا بنویسم و با نوشتن خود طواف کنم .


 


     یاد ایامی ...


 


 


                                                                                                                      


 


 


  نظرات شما  ( )

نویسنده مطالب زیر:   خدیجه کدخدایی  

عنوان متن تو میروی به سلامت ....سلام ما برسانی.. یکشنبه 11 اسفند 87  ساعت 1:16 عصر

چقدر جای من خالیست!


 چقدر جای من آنجا بر سنگفرش مسجد خورشید


چقدر جای من آنجا پای درخت تسلیم


چقدر جای من آنجا روبروی چشمان سبز تو خالی ست!!


گوش کن میشنوی؟ این صدای شور من است که به جای من جاریست!


آن جا که میروی پروانگی با خود آور...یک دشت بندگی...و سبد دلت را چنان از نور پر کن تا ابد تهی نشود!


مسافر سرزمین نور! یاد پروانه های پارسال هم باش...دریغا.... صد افسوس...


تو که چمدان شوقت را بسته ای بگو 13 بهار که شد با دلم چه کنم؟


چراغ دل تو روشن...


  نظرات شما  ( )


لیست کل یادداشت های این وبلاگ

وبلاگ حلقـــه
کوچه های بی قرار
درود بر تو ای بانوی مهربان
سلام
سفری دیگر
سیزده به در مدینه
تو میروی به سلامت ....سلام ما برسانی..
[عناوین آرشیوشده]


 

Powered by : پارسی بلاگ
Template Designed By : MehDJ